بنیامیه با انحصار ثروت و قدرت در الیگارشی شامی، خلافت را به سلطنت موروثی بدل کردند؛ حکومتی که ولایتها را غارت کرد و بیعت را از پیمانی دوطرفه به زوری یکسویه تغییر داد.
به گزارش عاشورا نیوز به نقل از خبرگزاری مهر، حجت الاسلام محسن قنبریان استاد حوزه و دانشگاه در محرم امسال سلسله مباحثی با عنوان «طلاخون» را آغاز کرده است که تبارشناسی بنی امیه می پردازد و وضعیت اجتماعی سیاسی بنی امیه به عنوان جریان مقابل بنی هاشم و امام حسین (ع) را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. مشروح بخش دوم این سخنرانی را آن را در ادامه می خوانید.
برای درک اقتصاد سیاسی حکومت و سلطنت بنی امیه، باید از تبار اقتصادی و سیاسی آنان آغاز کرد. با توجه به توضیحات پیشین، الیگارشی شامی شکل گرفت. الیگارشی به معنای اندک سالاری است؛ یعنی عده ای کم در مقابل مردم حکومت کنند که در مقابل مردم سالاری قرار می گیرد. وقتی قدرت به گروهی اندک محدود می شود، زمینه تباهی و فساد بیشتر می شود، به ویژه اگر این گروه از لایه دانش و بهره مندی های علمی کم بهره باشند. بنابراین الیگارشی معنایی مذموم دارد. این اندک سالاری تنها در قدرت و سیاست نبود، بلکه در اقتصاد نیز شکل گرفت. در بازار و اصلی ترین مسائل اقتصادی، اندکی بر دیگران تفوق یافتند. حکومت اموی به خویشاوند سالاری رسید و چون یکی از مسائل هویتی آنان اقتصاد بود، حتی پس از رسیدن به حکومت دست از تجارت برنداشتند و الیگارشی مالی نیز تشکیل دادند. بدین ترتیب، هم ولایات و حکمرانی ها در دست آنان بود و هم سودآورترین مسائل اقتصادی مملکت اسلامی.
مهم ترین نظریه امویان، تغییر در عنصر بیعت بود. در عرف مسلمانان، بیعت در واقع دست دادن و پیمانی دوطرفه بود. تا پیش از امویان، مسلمانان با خلیفه بیعت می کردند به شرط آن که به کتاب و سنت عمل کند. گاهی این شرط را آشکار می آوردند که اگر از کتاب و سنت تخطی کنی، ما با تو سر جنگ خواهیم داشت. اما در زمان امویان این شرط حذف شد و برعکس، شرطی بر گردن مردم افتاد که مبادا نقض بیعت کنند. اگر نقض می کردند، زنانشان طلاق داده می شد، اموالشان مصادره می گردید و حکم خوارجی بر آنان جاری می شد، همان اتفاقی که برای حجر بن عدی افتاد و عده ای شهادت دادند که او نقض بیعت کرده است و او را کشتند.
تا پیش از آن، شرط خلیفه بودن، قریشی بودن بود، اما حالا باید حتما از بنی امیه می بود و خلافت به سلطنت رسید. این امر، گفته صریح معاویه است که گفت من اولین پادشاه و آخرین خلیفه هستم و از آن زمان، شاهانه زندگی کردن آغاز شد. مسئله بعدی، جبرگرایی بود که امویان مروجین اصلی آن شدند. اسعد بن یزید از عایشه سوال کرد جای شگفتی نیست که یکی از طلقا، که در فتح مکه با منت آزاد شدند، با یکی از اصحاب رسول خدا سر خلافت بجنگد؟ عایشه پاسخ را الهیاتی داد و گفت این سلطان الله است. تا پیش از آن می گفتند خلیفه رسول خدا هستیم، اما از این زمان خلیفه کنار رفت و سلطان الله شد. اصلا دعوای ابوذر با عثمان سر همین واژگان بود. ابوذر می گفت تو خلیفه رسول الله هستی و باید به کتاب و سنت او عمل کنی، اما عثمان می گفت من خلیفه الله هستم و این مال، مال خداست و هرطور بدانم خرج می کنم. ابوذر می گفت اگر مال مردم باشد، باید گزارش تفریق بدهی. این تغییر واژگانی، پشتوانه ای الهیاتی داشت. یزید نیز در اولین سخنرانی خود گفت پدرم بنده ای از بندگان خدا بود و خداوند به او خلافت بخشید و امروز حکومت را به ما بخشید. هسته سخت مدافع بنی امیه، یعنی کلبیان شام، با سلطان و پادشاهی مشکلی نداشتند، هرچند باقی مسلمانان از این تبدیل خلافت به سلطنت شوکه شدند.
لازمه بعدی نظریه دولت اموی، تعصب شدید عربی بود. موالی غیر عرب از مناصب محروم بودند و حتی نتوانستند سواره نظام شوند. طوری شد که نه در قدرت نظامی و نه در مناصب سیاسی سهمی نداشتند، به همین دلیل به دانش روی آوردند و عالمان این دوره عمدتا از موالی شدند. لازمه این امر، تقویت گسست اجتماعی بود. طبری در جلد هفتم تاریخ خود آورده است که در زمان معاویه، به حکم بن عمر والی خراسان نوشت مردم کوهستان ظروف طلایی دارند و او را به جنگ فرستاد، اما بعد نامه نوشت که تو حق نداری به این ها دست بزنی و طلا و نقره همه فتوحات باید برای شاه برود. تعبیری شایع شد به نام خوردن و یا دوشیدن ولایت. این حاکی از قصه هایی است که اتفاق می افتاد و قوی، ضعیف را می خورد. در مقابل، در نامه سی و سوم نهج البلاغه، تعبیری درباره حاجیان اشرافی شام که به مکه آمدند وجود دارد که شیر دنیا را به وسیله دین می فروشند.
در مقابل این مکتب، مکتبی قرار داشت که دولت را وظیفه دار تامین اجتماعی و رفاه عمومی می دانست. در آن مکتب، امام مسلمانان باید دین و مهریه زن مسلمانی را که هیچ راه پرداختی ندارد، بر گردن بگیرد. به لحاظ استبداد و تحجر نیز دو نقطه مقابل هم شدند. شیعیان کوفه وقتی به امام حسین نامه نوشتند و ایشان را دعوت کردند، تعبیرشان از بنی امیه این بود که این ها بدون رضایت مردم بر امت اسلامی امارت می کنند. وقتی مسلم بن عقیل در دارالاماره اسیر شد و از او سوال شد چرا اینجا هستی، جواب داد شما بدون رضایت مردم بر مردم حکومت می کنید. در مقابل، امام حسین در نامه خود به مسلم نوشت اگر مردم اجتماع بر بیعت من دارند، به من خبر بده تا مبنای حکومت، رضایت عمومی باشد.
ارسال نظر