فراز و فرودهای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد در میدان عمل؛ دیپلماسی در ایستگاه دشوار اجرا

- فاصله میان امضای سند اسلام‌آباد تا اجرای کامل آن، همچنان تحت تأثیر بحران اعتماد میان دو طرف، تحولات میدانی و فشار بازیگران مختلف قرار دارد؛ موضوعی که آینده این تفاهم را بیش از هر چیز به میزان پایبندی آمریکا به تعهداتش و تداوم اراده سیاسی برای پیشبرد مسیر دیپلماسی وابسته کرده است.

به گزارش عاشورا نیوز به نقل از ایرنا، میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، انباشته‌ای از اختلافات بنیادین، تاریخی و حتی هویتی وجود دارد و هر مسیری برای کاستن از آن با انواع موانع روبروست. نمونه مشخص این موانع را می‌توان در یادداشت تفاهم اسلام‌آباد به روشنی دید. سندی که قرار است ضمن پایان دادن به تنش نظامی میان دو کشور، شرایط را برای رسیدن به یک توافق جامع آماده کند اما در مرحله نخست اجرا با دشواری‌های زیادی روبروست که ریشه همه آن‌ها را می‌توان در رویکرد آمریکا و بحران اعتماد ناشی از آن رویکرد دانست. واقعیت آن است که شکاف بی‌اعتمادی میان ایران و آمریکا، فاصله معناداری را میان امضای یک سند تا اجرای آن به وجود آورده است.

چرا تفاهم اسلام‌آباد از همان ابتدا در شرایط شکنندگی قرار گرفت؟

تفاهم در عرف بین‌الملل به طور عام تا لحظه تبدیل به توافق، مسیری سراسر ریسک‌آلود در پیش دارد و این جزئی از ماهیت آن است، در یادداشت اسلام‌آباد هم به طور خاص، هر بند از بندهای ۱۴گانه آن به‌گونه‌ای تدوین شده‌اند که انجام تعهد از سوی کشور الف را به انجام تعهدی دیگری از سوی کشور ب مشروط کنند، این اجرای مرحله‌ای به همان اندازه که تامین‌کننده منافع دو طرف است به همان میزان هم اجرایی شدن تفاهم را با چالش‌هایی مواجه می‌کند. برای مثال ایران برگزاری نشست‌های فنی پیش‌بینی شده بر اساس این تفاهم را به «فراهم شدن شرایط» مشروط کرده است و به نظر می‌رسد اولین اصل این فراهم شدن شرایط، همان اجرای بند یک و پایان تخاصم در همه جبهه‌هاست. یادداشت تفاهم اسلام‌آباد در سایه بی‌اعتمادی عمیق اشاره شده، از منظر حقوقی بر مبنای «تعهد در برابر تعهد» نوشته شده و از این منظر هرگونه ایستایی و رکود در اجرای تعهدات می‌تواند، نقش دیگر پارامترهای تضعیف‌کننده تفاهم را تقویت کند.

تزلزل در تفاهم/ آینده سند اسلام‌آباد به کدام سو می‌رود؟

سند اسلام‌آباد از همان لحظات ابتدایی امضا از سوی روسای جمهور دو کشور، فشار سیاسی گسترده‌ای را در داخل مرزهای دو کشور تجربه کرد. سطح دیگری از فشار هم از سوی کشورهای مختلف از دولت‌های حاشیه خلیج‌فارس تا اروپا به این تفاهم وارد شد و هر یک از این بازیگران متناسب با منافع خود، نگرانی‌هایی را درباره این تفاهم و توافق احتمالی آینده به دو طرف یا میانجیگران انتقال دادند. گرچه اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس پس از امضای یادداشت تفاهم از آن حمایت کردند اما طرح موضوعاتی چون بحث موشکی و سیاست منطقه‌ای که از سوی تهران خط قرمز اعلام شده در نشست با وزیر امور خارجه آمریکا؛ نشان داد که تفاهم کنونی و توافق آینده برای این کشورها هم نوعی از نگرانی (البته بی‌منطق) را رقم زده است که در صورت عدم هوشیاری آن‌ها و طرفین می‌تواند ضریب فشار بر تفاهم را افزایش دهد. اتحادیه اروپا و به ویژه فرانسه هم که تا پیش از امضای این تفاهم، به حاشیه روند دیپلماتیک ایران و آمریکا منتقل شده بودند؛ پس از امضای آن مدعی افزایش نقش خود شدند. از بین رفتن اعتماد سیاسی و روانی ایران به آمریکا که نتیجه تلخ نقض تعهدات و بمباران میز دیپلماسی است؛ نه تنها یادداشت تفاهم اسلام‌آباد که توافق احتمالی هم را هم با خطر تزلزل تهدید می‌کند و نیازمند رویکردی بسیار متفاوت‌تر است.

رئیس‌جمهور آمریکا اراده سیاسی لازم برای پایان دادن به این موضوع را ندارد و دقیقا به همین دلیل مسئول مستقیم تبعات تزلزل در روند دیپلماتیک و تفاهم با ایران است.

در عرصه میدان هم حملات گاه‌به گاه آمریکا به بخش‌هایی از خاک ایران در جزایر جنوب و پاسخ تهران به آن و نیز تداوم تجاوزات رژیم اسرائیل در لبنان به عنوان جبهه‌ای که پایان جنگ در آن مورد تفاهم واقع شده، نگرانی‌های امنیتی تهران را به بالاترین سطح رسانده و به اصلی‌ترین عامل متزلزل‌کننده تفاهم تبدیل شده است. مهمترین عنصر نامطلوب این تفاهم و اساسا هر روند منجر به صلح دیگری رژیم اسرائیل است که با این تفاهم و توافق آینده، مجبور خواهد شد رویای فروپاشی نظام و کشور ایران را با کابوس امضای توافق میان ایران و آمریکا تعویض کند. حملات پی‌درپی رژیم اسرائیل در عمل اعلان جنگ علیه این تفاهم است و آن را به سمت شکنندگی پیش می‌برد. «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر و دیگر اعضای دولت اسرائیل بارها از تداوم حضور خود در لبنان خبر می‌دهند و به صراحت از بی‌اهمیتی تفاهمی که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا امضا کرده است، سخن می‌گویند و به نظر نمی‌رسد قصدی برای پایان دادن به حملات خود در لبنان دارند. از این رو اگر بخواهیم میان عوامل اشاره شده در بالا مهمترین عامل ناپایداری تفاهم اسلام‌آباد را برگزینیم، بی‌شک رژیم اسرائیل و حملات این رژیم به لبنان خواهد بود.

مدیریت بحران به جای خروج از تفاهم/ منطق رفتار ایران چیست؟

ایران نقض بندهای تفاهم اسلام‌آباد از سوی آمریکا و رژیم اسرائیل را با رویکردی هوشمندانه و البته خویشتندارانه مدیریت کرده است. مهمترین ویژگی رفتار تهران در برابر با اقدام صورت گرفته از سوی آمریکا، متناسب بودن آن است. بر مبنای این رویکرد ایران نه از تفاهم اسلام‌آباد خارج می‌شود و نه وضع موجود را می‌پذیرد و ضمن حفظ قدرت پاسخگویی خود، سیاست مدیریت تنش را در پیش گرفته است. در همین راستا مسیرهای دریایی مورد تایید خود را باز نگه‌داشته اما امکان دورزدن خود در این مسیر را با قاطعیت سلب کرده است. تماس‌های دیپلماتیک ادامه دارد اما همچنان درباره برگزاری دورهای جدیدی از مذاکرات در هر قالبی، تحفظ دارد. از سوی دیگر تهران در پاسخ به هر نقضی از سوی آمریکا، تفکیکی عقلایی میان کشورهای منطقه در پیش گرفته و با شناسایی مبدا حمله، در همان سطح پاسخ می‌دهد. این روند اما با توجه به تجربه پساجنگ جمهوری اسلامی ایران نمی‌تواند چندان ادامه داشته باشد، از آن رو که تهران معتقد است هرگامی که در طول یک سال گذشته در مسیر کاهش تنش آنهم به درخواست کشورهای منطقه برداشته، با پاسخ معکوس آمریکا مواجه شد و بر همین اساس آستانه خویشتنداری خود را در حد پایین‌تری نسبت به پیش از جنگ ۴۰ روزه تعریف کرده است.

این شرایط اشاره شده به توصیف سخنگوی وزارت امور خارجه از همان ابتدا قابل پیش‌بینی بود و «اسماعیل بقائی» روز گذشته ( سه‌شنبه ۹ تیر ) در نشست خبری با اهالی رسانه در پاسخ به ایرنا به این موضوع اشاره کرده و گفت: «از ابتدایی که ما وارد این روند دیپلماتیک شدیم، کسی تصور یک فرایند روان و بدون چالش را نداشت. در نظر داشته باشید که این روند دیپلماتیک بعد از دو جنگ، در کمتر از یک سال، شروع شد؛ در فضای سوءظن شدید، در فضای بدگمانی و با توجه به تجارب قبلی، تجارب عهدشکنی آمریکا و کارشکنی‌های رژیم صهیونیستی. ما انتظار داشتیم که در مرحله اجرا با چالش‌هایی مواجه شویم. متن یادداشت تفاهم خیلی دقیق و روشن نگارش شده است. هم در بند یک مشخص است که توقف جنگ در همه جبهه‌ها باید شامل لبنان بشود و هم اینکه آمریکا، به عنوان طرف دیگر یادداشت تفاهم، باید به تعهدات خود پایبند باشد و در رابطه با لبنان هم هر کاری که لازم هست انجام بدهد تا تجاوزهای نظامی رژیم صهیونیستی علیه لبنان متوقف بشود. با در نظر گرفتن این پیشینه و این مختصات، ما باید به صورت لحظه‌ای ایفای تعهدات طرف مقابل رو رصد بکنیم. هر جا که لازم باشد، از ابزارها و اهرم‌های خود برای صیانت از منافع ملی و امنیت ملی ایران استفاده خواهیم کرد.»

در میانه چنین شرایط ناپایداری آنچه می‌تواند مانع آسیب‌ بیشتر به سند یادداشت تفاهم شود؛ اجرای واقعی تعهدات از سوی آمریکاست. اینکه ترامپ و هیات حاکمه آمریکا نتوانند ماجراجویی‌های نتانیاهو را کنترل و مهار کنند؛ با توجه به ماهیت رابطه و مختصات دو دولت امری بسیار بعید به نظر می‌رسد و بنابراین درباره دلایل نقض تفاهم از سوی اسرائیل بیش از هر موضوع دیگری باید به عنصر «نخواستن» ترامپ اشاره کرد. رئیس‌جمهور آمریکا اراده سیاسی لازم برای پایان دادن به این موضوع را ندارد و دقیقا به همین دلیل مسئول مستقیم تبعات تزلزل در روند دیپلماتیک و تفاهم با ایران است. خروج ارتش اسرائیل از لبنان و توقف بمباران این کشور، گام نخست و البته اعتمادسازی است که می‌تواند تفاهم را از شرایط ناپایدار امروز نجات داده و مذاکرات را در کارگروه‌های تعریف شده تداوم دهد.

تزلزل در تفاهم/ آینده سند اسلام‌آباد به کدام سو می‌رود؟

اما و اگرهای اراده‌ احیای تفاهم

تزتزل در تفاهم اسلام‌آباد، تبعات قابل توجه خواهد داشت و این تبعات هم تنها محدود به ایران نخواهد ماند. گرچه انکار شدنی نیست که تطویل روند مذاکراتی می‌تواند فضای ابهام را بر اقتصاد ایران بخصوص در حوزه جذب سرمایه گذاری و کار تجرای خارجی حفظ کند اما چنین تاثیری برای منطقه و جهان هم قابل پیش‌بینی و کاملا ملموس است. در حال حاضر منطقه با چالش‌های جدی در حوزه امنیت انرژی، دریانوردی، تجارت و سرمایه‌گذاری روبروست و این شرایط در بلندمدت می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به اقتصاد کشورهای منطقه وارد کند.

مهمترین عنصر نامطلوب این تفاهم و اساسا هر روند منجر به صلح دیگری رژیم اسرائیل است که با این تفاهم و توافق آینده، مجبور خواهد شد رویای فروپاشی نظام و کشور ایران را با کابوس امضای توافق میان ایران و آمریکا تعویض کند.تضعیف و فروپاشی تفاهم با ایران به رغم همه ادعاهای ترامپ در راستای منافع او نیست و مدیریت بحران انتخابی با تهران را دشوارتر خواهد کرد. این تضعیف ضمن زیر سوال بردن و کاهش اعتبار امضای رئیس‌جمهور آمریکا بار دیگر شرایط اقتصادی و تامین انرژی در جهان و آمریکا را با دشواری مواجه کرده و احتمال بازگشت به تنش نظامی با ایران را افزایش خواهد داد؛ چیزی که جمهوری‌خواهان آن را نقطعه ضعف خود در انتخابات مجلس آینده آمریکا می‌دانند و از مهمترین دلایل کاهش محبوبیت ترامپ نیز است.

با چنین توصیفاتی، روند پیش‌روی یادداشت تفاهم اسلام‌آباد را می‌توان در سه سناریو مورد ارزیابی قرار داد. سناریوی اول متناظر بر اجرای تدریجی این تفاهم است، به این معنا که آمریکا توانسته اراده سیاسی خود در مهار رژیم اسرائیل را ثابت کند و تعهدات خود در قبال تهران را گرچه به تدریج اما دقیق انجام دهد.

سناریوی دوم می‌تواند تداوم شرایط نه جنگ و نه صلح کامل باشد که در حال حاضر در آن به سر می‌بریم. جایی که تفاهم نه به صورت کامل شکسته و نه به صورت کامل اجرا می‌شود. چنین روندی گرچه به تشدید تنش مانند جنگ چهل روزه منتهی نمی‌شود اما امکان هرگونه توافق جامع را در عمل تضعیف کرده و سایه ریسک امنیتی را بر سر منطقه نگه می‌دارد.

در نهایت، سناریو سوم فروپاشی تفاهم و آغاز مجدد درگیری‌های شدید نظامی در منطقه است و تنها بازیگری که از آن استقبال می‌کند؛ رژیم اسرائیل خواهد بود.

 

ارسال نظر