در بزنگاههای تاریخی، بازخوانی گذشته میتواند چراغ راه تصمیمهای امروز باشد. همانگونه که در جنگ صفین، در آستانه پیروزی سپاه امام علی(ع)، نیرنگ دشمن و فشار جریانهای داخلی مسیر نبرد را به حکمیت کشاند، امروز نیز برخی معتقدند نباید در برابر دعوتهای شتابزده به صلح و مذاکره، بدون توجه به اهداف و فرصتسازیهای طرف مقابل، از تجربههای تاریخی غفلت کرد.
در میانه حوادث و جنگهای امروز، شایسته است به وقایع تاریخ بازگردیم؛ وقایعی که میتوانند در تصمیمگیریهای امروز الهامبخش و عبرتآموز باشند. اگر خود را در نبردی با «شیطان بزرگ» و متحدان منطقهای آن میبینیم، شاید رجوع به یکی از حساسترین مقاطع صدر اسلام، یعنی جنگ صفین، خالی از فایده نباشد.
در آن نبرد، سپاه امام علی(ع) در آستانه شکست کامل معاویه قرار داشت و مالک اشتر تا نزدیکی خیمه فرماندهی او پیش رفته بود. اما نیرنگ عمروعاص با ماجرای «قرآن بر نیزه کردن» از یک سو، و مهمتر از آن، فشار گروهی از عناصر داخلی سپاه امام که بعدها به خوارج مشهور شدند، از سوی دیگر، مانع از پایان یافتن کار بنیامیه شد. جنگی که میتوانست به نابودی جریان نفاق بینجامد، به حکمیت و آنچه امروز از آن با عنوان دیپلماسی و مذاکره یاد میشود، کشیده شد؛ فرایندی که در نهایت، با نیرنگ عمروعاص و سادهلوحی ابوموسی اشعری، نتیجهای به بار آورد که تفاوت چندانی با شکست نداشت.
درباره خوارج، پژوهشها و تحلیلهای بسیاری صورت گرفته است. اجماع تاریخی بر آن است که آنان پس از ماجرای حکمیت از سپاه امام علی(ع) جدا شدند و بعدها با تفکرات خاص خود، به تکفیر مخالفان پرداختند. اما آنچه در اینجا مورد توجه است، عملکرد اولیه آنان است؛ زمانی که در اثر سادهاندیشی و تأثیرپذیری از فریب دشمن، امام خویش را به پذیرش حکمیت وادار کردند.
اگر شرایط امروز را با آن مقطع تاریخی مقایسه کنیم، از نگاه برخی تحلیلگران، پس از هفتهها درگیری و وارد آمدن خسارات به زیرساختها و پایگاههای آمریکا و متحدانش، طرح آتشبس و برافراشته شدن پرچم صلح، با میانجیگری برخی بازیگران منطقهای، موجی از مطالبات داخلی برای پایان جنگ را به همراه آورده است. شعارهایی همچون «باید از فرصت استفاده و صلح کرد»، «تا کی باید جنگید؟»، «گرانی چه میشود؟»، «اگر زیرساختها هدف قرار گیرند چه؟» و یا «ترامپ از آمادگی برای توافق سخن میگوید»، از منظر این نگاه، یادآور همان فضایی است که در صفین و با ماجرای قرآنهای بر سر نیزه شکل گرفت.
اگر خوارج دیروز، با ظاهری خشک و پیشانیهای پینهبسته شناخته میشدند، شاید خوارج امروز را باید در قالبی متفاوت جستوجو کرد؛ در میان کسانی که با ادبیات مدرن، سخن از صلح، رفاه، اشتغال، مبارزه با فساد و نگرانیهای معیشتی میگویند و از هزینههای جنگ برای مردم سخن به میان میآورند. مردمی که همواره نخستین پرداختکنندگان هزینهها بودهاند. در این نگاه، مذاکره و آتشبس، اگر بدون توجه به اهداف طرف مقابل باشد، میتواند فرصتی برای دشمن فراهم کند تا با ترمیم زیرساختهای نظامی، بازسازی شبکههای پشتیبانی، تغییر آرایش نیروها و بهرهگیری از تجربیات بهدستآمده، خود را برای تهاجمی تازه و پیچیدهتر آماده سازد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی آن است که چگونه باید میان ضرورت مقاومت و اقتضائات دیپلماسی توازن برقرار کرد؟ آیا هر دعوتی به مذاکره و صلح، نشانهای از عقلانیت و تدبیر است یا ممکن است در برخی موارد، ناخواسته به فرصتی برای تجدید قوای دشمن تبدیل شود؟ و مهمتر از همه، خوارج زمانه را باید در کجا و در چه قالبی جستوجو کرد؟ این پرسشها، فارغ از پاسخهای متفاوتی که میتوان به آنها داد، نشان میدهد که بازخوانی تاریخ، همچنان میتواند در فهم پیچیدگیهای امروز و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته، راهگشا باشد.
ارسال نظر