اقتصاد مقاومتی در شرایط جنگ؛ اصول پایدار در برابر تحولات غیرقابل پیش‌بینی

بر خلاف جنگ هشت‌ساله که تاب‌آوری خودجوش مردم کار را پیش برد، جنگ رمضان ۱۴۰۵ با سرعتی بی‌سابقه پیش می‌رود؛ اصول پایدار اقتصاد مقاومتی قرار است جایگزین واکنش‌های روزمره شود.

به گزارش عاشورا نیوز به نقل از خبرگزاری فارس؛ مصطفی ظاهری، کارشناس اقتصادی در مقاله‌ای برای فارس نوشت: مقدمهیک: بستر تاریخی در طول تاریخ معاصر، ایران سه بار با شوک‌های اقتصادی بزرگ روبرو شده که هر بار ماهیت آن متفاوت بوده است. اول، جنگ هشت‌ساله با عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷) که اقتصاد را مجبور کرد زیر بمباران و محاصره به کار ادامه دهد. دوم، دوره‌های متناوب تحریم از ۲۰۱۰ تاکنون که اقتصاد را وادار به انطباق بلندمدت در شرایط انزوای مالی کرد. و اکنون سوم، جنگ رمضان ۱۴۰۵ که ترکیبی از هر دو است: همزمان تحت بمباران است و تحت تحریم، اما این بار با یک تفاوت بنیادی که هیچ‌کدام از دو دوره قبلی نداشتند.آن تفاوت این است: در جنگ اول، ایران نفت داشت اما بازار داشت. در دوره تحریم، بازار داشت اما مسیر فروش نفت مسدود بود. در جنگ رمضان ۱۴۰۵، ایران هم نفت دارد، هم مسیر فروش؛ و مهم‌تر از همه، کنترل گلوگاهی در اختیار دارد که ۲۵ درصد نفت جهان از آن می‌گذرد. این ترکیب در تاریخ اقتصادی ایران بی‌سابقه است.با این حال، موقعیت استراتژیک قوی به معنای وضعیت اقتصادی مطلوب نیست. ایران همزمان با یک اهرم بی‌سابقه وارد این جنگ شد و با یک پایه داخلی شکننده: جمعیت فروان زیر خط فقر، تورم نزدیک به ۵۰ درصد، و شکافی عمیق بین دستمزد و معیشت. درک این تناقض؛ قدرت استراتژیک در برابر شکنندگی داخلی، هسته اصلی این یادداشت است.
 
در جنگ هشت‌ساله، ایران توانست با وجود ضربات سنگین، اقتصاد را در حالت کار نگه دارد؛ نه به خاطر برنامه‌ریزی دولتی، بلکه به خاطر همان تاب‌آوری خودجوش مردم و بنگاه‌هایی که راه بقا را خودشان پیدا کردند. این الگو در دوران تحریم هم تکرار شد. اما جنگ رمضان یک چالش جدید اضافه کرده که در هیچ‌کدام از دو دوره قبلی وجود نداشت: سرعت رویدادها. در یک روز، دو جنگنده آمریکایی ساقط می‌شود، یک مجتمع پتروشیمی بمباران می‌شود، یک ضرب‌الاجل اعلام می‌شود، و یک در مذاکراتی باز می‌شود. تاب‌آوری خودجوش برای این سرعت کافی نیست.درس تاریخی روشن است: کشورهایی که در جنگ از یک چارچوب اقتصادی قابل پیشینی برخوردار بودند، سریع‌تر از رویدادها عبور کردند. کشورهایی که نداشتند، در دام واکنش‌های روزمره گرفتار شدند و منابع را در بدترین لحظه‌ها و به بدترین روش‌ها مصرف کردند.این نگاره آن چارچوب پیشینی است.
 
دو: بستر فکری، اقتصاد مقاومتی چه بود و چه شدمفهوم اقتصاد مقاومتی در منظومه فکری آیت‌الله خامنه‌ای جایگاهی مرکزی داشت. ایشان این مفهوم را نه به عنوان یک برنامه اقتصادی فنی، بلکه به عنوان یک جهان‌بینی مطرح می‌کردند: اقتصادی که در برابر فشار خارجی نه تنها نشکند، بلکه از دل فشار قوی‌تر بیرون بیاید. ایده‌ای که ریشه در تجربه انقلاب، جنگ، و سال‌ها محاصره اقتصادی داشت.اما بین مفهوم و اجرا فاصله‌ای عمیق وجود داشت. سیاستگذاران اقتصادی ایران در سال‌های پیش از جنگ، نه کنترل سرمایه اعمال کردند، نه سیاست صنعتی هدایت‌شده طراحی کردند، نه سرمایه‌گذاری دولتی را به بخش‌های استراتژیک هدایت کردند. آنچه «اقتصاد مقاومتی» نامیده شد در عمل، بازار آزاد زیر تحریم بود؛ که تاب‌آوری آن نه از طراحی دولت، بلکه از انطباق خودجوش مردم می‌آمد.جنگ رمضان این شکاف را آشکار کرد. اما همزمان، معنای شعار سال را دگرگون کرد. «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» دیگر یک چشم‌انداز توسعه‌ای برای شرایط عادی نیست، بلکه یک فرمان بقا در شرایط اضطراری است. وحدت ملی دیگر یک شعار سیاسی نیست، یک متغیر اقتصادی واقعی است که تعیین می‌کند آیا اهرم‌های نفتی قابل استفاده هستند یا نه. امنیت ملی دیگر یک مفهوم دفاعی انتزاعی نیست، پیش‌شرط عملیاتی هر برنامه اقتصادی است.این مقاله در واقع تلاشی است برای ترجمه مفهوم اقتصاد مقاومتی به یک چارچوب عملیاتی واقعی — آنچه باید می‌بود اما نشد. نه به عنوان نقد، بلکه به عنوان ضرورت: چون جنگ منتظر نمی‌ماند.
 
سه: پیش فرض‌های غلطقبل از جنگ رمضان سه پیش‌فرض اساسی وجود داشت که اشتباه از آب درآمدند: اول، اینکه جنگ صادرات نفت ایران را مختل کرده. دوم، اینکه ایران با کمبود ارز مواجه شده. سوم، اینکه تورم ناشی از کاهش ریال در حال وقوع است. داده‌های میدانی این سه پیش‌فرض را نقض کردند. صادرات نفت نه تنها مختل نشده بلکه در اوایل مارس به ۲.۱ میلیون بشکه در روز رسید — بالاترین رقم از ۲۰۱۸. نرخ دلار در بازار آزاد نه افزایش بلکه کاهش یافت — از ۱۶۵ هزار به ۱۴۵ هزار تومان. و آمریکا مجبور شد تحریم‌های نفتی را برای ۱۴۰ میلیون بشکه نفت ایران روی آب موقتاً بردارد — اعتراف ضمنی به شکست ابزار تحریم.از سوی دیگر انتخاب این رویکرد واکنشی برای یک سند استراتژیک یک‌ساله نامناسب است. راه‌حل این بود: به جای پیش‌بینی رویدادها، اصولی تعریف کنیم که برای هر رویداد غیرقابل پیش‌بینی قابل اعمال باشند. این یادداشت آن اصول را در قالب ۸ اصل پایدار تدوین کرده است. اصولی که در برابر هر تحول جدیدی، چه توافق، چه تشدید، چه رویداد نظامی، بدون بازنویسی کاربرد دارند.
 
چهار: چه کسی این سند را می‌خواند و چگونهاین سند برای سه دسته مخاطب نوشته شده است. اول، سیاستگذاران اقتصادی که باید در شرایط غیرقابل پیش‌بینی جنگ تصمیم بگیرند — این سند به آن‌ها یک قطب‌نما می‌دهد، نه نقشه راه. دوم، تحلیلگران و پژوهشگرانی که می‌خواهند چارچوب روشمندی برای ارزیابی تحولات اقتصادی جنگ داشته باشند. سوم، هر کسی که می‌خواهد بفهمد چرا روایت رسانه‌های غربی از «فروپاشی قریب‌الوقوع اقتصاد ایران» با داده‌های میدانی همخوانی ندارد.این سند برای خوانده شدن یک‌بار و کنار گذاشتن نوشته نشده. در طول سال ۱۴۰۵، هر بار که رویداد مهمی اتفاق می‌افتد، چه در میدان جنگ، چه در بازار نفت، چه در مذاکرات، بخش مربوطه از این سند باید مورد بازبینی قرار گیرد. ۸ اصل تغییر نمی‌کنند، اما اولویت‌بندی آن‌ها ممکن است تغییر کند. این انعطاف درونی سند است.یک نکته صادقانه درباره محدودیت‌های این مقاله: پیش‌بینی در جنگ ذاتاً ناقص است. این مقاله ادعای پیش‌بینی رویدادها را ندارد. ادعایش فقط این است که اگر اصول درست باشند، هر رویداد پیش‌بینی‌نشده‌ای هم قابل مدیریت خواهد بود. تاریخ کشورهایی که در جنگ اقتصاداً موفق بودند این را تأیید می‌کند: آن‌ها رویدادها را پیش‌بینی نکردند، اما اصول‌شان آن‌ها را آماده نگه داشت.
 
بخش اول: چارچوب کلی — سه لایه تصمیمبه جای یک فهرست خطی از اولویت‌ها، این یادداشت یک چارچوب سه‌لایه پیشنهاد می‌دهد. هر لایه برای یک افق زمانی متفاوت طراحی شده و در برابر رویدادهای غیرقابل پیش‌بینی مقاوم است.
 
 
نکته کلیدی روش‌شناختیاین سه لایه موازی هستند، نه متوالی. یعنی حتی در روز اول جنگ باید همزمان هر سه را مدیریت کرد. اشتباه رایج کشورهای در جنگ این است که فقط به لایه اول فکر می‌کنند و برای لایه‌های دوم و سوم «بعداً» برنامه می‌ریزند — بعدی که اغلب نمی‌رسد.بخش دوم: ۸ اصل پایدار — قطب‌نمای تصمیم‌گیریاین ۸ اصل برای هر رویداد، هر تحول، و هر بحران جدید در طول سال ۱۴۰۵ قابل اعمال هستند. نیاز به بازنویسی ندارند.اصل اول: درآمد نفتی — جدا از بودجه جاریدر تمام طول جنگ، صرف‌نظر از اینکه چه تأسیساتی آسیب ببیند یا چه توافقی برقرار شود، درآمد مازاد نفتی ناشی از افزایش قیمت باید از بودجه جاری دولت جدا نگه داشته شود.چرا: تزریق مستقیم به بودجه = چاپ پول = تورم — مزیت ارزی را خنثی می‌کندچه کاری باید کرد: صندوق ذخیره جنگی مجزا با دو کاربرد: هزینه‌های اضطراری زیرساخت + بالشتک بازسازی پس از جنگمعیار سنجش: نرخ دلار بازار آزاد، اگر بالا رفت، درآمد نفتی دارد به بودجه تزریق می‌شودمحاسبه پایه: در سناریوی واقع‌بینانه، مازاد درآمد روزانه ~$۹۰–۱۰۰ میلیون است. در یک ماه: ~$۲.۷–۳ میلیارد. حتی اگر نیمی از این به هزینه‌های جنگ برود، نیم دیگر باید به صندوق ذخیره برود. این صندوق در پایان جنگ، سرعت بازیابی را چند برابر می‌کند.
 
اصل دوم: اهرم هرمز — مدیریت، نه مصرفکنترل تنگه هرمز ارزشمندترین دارایی استراتژیک ایران در این جنگ است. باید با دقت مدیریت شود؛ نه بیش از حد استفاده شود که باعث واکنش شدیدتر شود، نه کم استفاده شود که ارزش بازدارندگی‌اش کاهش یابد.ایران در حال تبدیل اهرم نظامی تنگه به یک درآمد پایدار است. سیستم عوارض ~۲ میلیون دلار به ازای هر نفتکش، یوانی کردن معاملات، و کریدور امن برای کشورهای ثالث — همه بخش‌های یک نظم جدید هستند که باید نهادینه شود.کریدور امن: نهادینه‌سازی سیستم عبور مجاز؛ با پروتکل مشخص، شفاف، درآمدساز برای ایران و قابل پیش‌بینی برای طرف‌های ثالثیوانی کردن: تبدیل تدریجی معاملات به یوان؛ نه یک‌باره، بلکه با همراه کردن چینبازدارندگی: تهدید متقابل به تأسیسات منطقه باید باورپذیر بماند — اجرای محدود، نه تمام‌عیارخط قرمز: هرگونه توافق برای باز شدن تنگه باید با لغو تمام تحریم‌ها و غرامت جنگی همراه باشد، نه جداگانهتذکر: وضعیت اهرم هرمز در پیروزی ناشی جنگ نهادینه می‌گردد؛ نه در یک توافق و معامله برای پایان دادن به جنگ.
 
اصل سوم: مدیریت آسیب زیرساخت — پروتکل عمومیماهشهر امروز آسیب دید. فردا ممکن است پتروشیمی دیگری، یک بندر، یک نیروگاه، یک مجتمع فولادی و یا یک مجموعه صنعتی آسیب ببیند. به جای واکنش به هر مورد به صورت جداگانه، یک پروتکل عمومی باید همیشه فعال باشد.مرحله اول — ارزیابی سریع (۲۴ ساعت)سوال اول: چه درصدی از ظرفیت از دست رفته؟سوال دوم: چه بخشی در ۷۲ ساعت قابل بازگشت است؟سوال سوم: کدام محصولات/خدمات قابل جایگزینی از سایر تأسیسات هستند؟سوال چهارم: آیا خطر محیط‌زیستی یا انفجار ثانویه وجود دارد؟مرحله دوم — توزیع مجدد تولید (۴۸ ساعت)هر صنعت کلیدی باید از پیش یک «نقشه جایگزینی» داشته باشد: کدام تأسیسات دیگر می‌توانند بار را بگیرند، با چه ظرفیتی، در چه بازه زمانی. این نقشه باید قبل از حمله آماده باشد — نه بعد از آن.مرحله سوم — ارتباط با بازار (۴۸ ساعت)خریداران خارجی باید در کمتر از ۴۸ ساعت اطمینان بگیرند که تأمین ادامه دارد — حتی اگر از مسیر دیگری باشد. از دست دادن قراردادهای بلندمدت گاهی از خود آسیب فیزیکی گران‌تر است. این اصل برای نفت، پتروشیمی، فولاد، آلومینیوم، و هر محصول صادراتی دیگری یکسان است.چرا این پروتکل نیاز به بازنویسی ندارد: چون به رویداد خاص وابسته نیست؛ به فرآیند وابسته است. ماهشهر، پتروشیمی بندرامام، فولاد مبارکه، یا هر تأسیسات دیگری؛ پروتکل یکسان است. فقط اعداد و تأسیسات جایگزین تغییر می‌کنند.
 
اصل چهارم: امنیت غذایی — خط قرمز اجتماعیوحدت ملی، که در شعار سال آمده، بدون حداقل امنیت غذایی ممکن نیست. این یک اصل اقتصادی است نه سیاسی: جمعیتی که گرسنه باشد نه جنگ می‌کند، نه کار می‌کند، نه وحدت دارد.اولویت مطلق: گندم، روغن، برنج، دارو؛ اینها پیش از هر هزینه دیگری باید تأمین شوند.روش: جیره‌بندی دیجیتالی هوشمند؛ نه کوپن کاغذی، بلکه سیستم‌های ثبت‌نام دیجیتال که در کرونا آزمایش شدند.تأمین مالی: از درآمد مازاد نفتی؛ نه از چاپ پولمعیار سنجش: اگر قیمت نان یا روغن بیش از ۳۰٪ در یک ماه رشد کند، این اصل نقض شده است.اصل پنجم: کنترل ارزی — سدِ تورممزیت ارزی فعلی شکننده است. در هر لحظه‌ای که درآمد نفتی کاهش یابد یا تقاضای ارز افزایش پیدا کند، این مزیت از بین می‌رود.کنترل خروج سرمایه: در شرایط جنگ یک ضرورت است؛ نه یک انتخاباختصاص ارز اولویت‌دار: واردات کالاهای اساسی → دارو → تجهیزات تولیدی → سایرشفافیت: انتشار ماهانه داده‌های ذخایر ارزی؛ برای جلوگیری از شایعه و پانیکخط قرمز: اگر دلار از ۱۶۰ هزار تومان عبور کرد، سیگنال هشدار است — باید فوراً منشأ آن شناسایی شود.
 
اصل ششم: جاسک — از بیمه به ستون فقراتدر طول جنگ، جاسک باید از یک مسیر جایگزین به مسیر اصلی تبدیل شود. این نه یک آرزو، بلکه یک ضرورت استراتژیک است؛ چون هر روز که جاسک ضعیف می‌ماند، اهرم آمریکا برای حمله به خارک بزرگ‌تر می‌شود. به همین منظور باید در بازه زمانی کوتاه این ظرفیت به حداکثر خود برسد و برنامه مشخص سه و شش ماهه برای افزایش ظرفیت اسمی و عملیاتی آن تدوین گردد. ظرفیت خروجی و تعداد مخازن ذخیره باید افزایش یابد و بارگیری‌ها باید منظم و روزانه شود و قراردادهای بلندمدت از جاسک امضا شود.اصل هفتم: دیپلماسی اقتصادی — بسته کامل، نه امتیازات جزئیتجربه این جنگ نشان داد که آمریکا آماده است یک به یک ابزارهایش را کنار بگذارد، تحریم نفتی را برداشت، تحریم روسیه را برداشت، هنوز به خارک حمله نکرده. این نشانه تنگنا است.ایران باید از این تنگنا برای یک «بسته کامل» استفاده کند. نه توافقات جزئی که هر کدام یک امتیاز می‌دهد و در عوض چیزی نمی‌گیرد.حداقل‌های قابل قبول: رفع تحریم‌های اقتصادی + ضمانت عدم تکرار + خروج ایران از وضعیت بحرانباید در بسته باشد: لبنان + غزه + ضمانت‌های منطقه‌ای؛ ایران نمی‌تواند به‌تنهایی توافق کندکانال‌های مذاکره: عمان برای مراحل اولیه؛ نه مستقیم با آمریکاخط قرمز: هیچ توافقی که فقط تنگه را باز می‌کند بدون رفع تحریم و مساله غرامت جنگی پذیرفتنی نیست.
 
اصل هشتم: بازسازی — از همین الان، نه بعد از جنگهر روز که بدون آمادگی برای بازسازی می‌گذرد، سرعت بازیابی پس از جنگ کُندتر می‌شود. کشورهایی که این آمادگی را داشتند (آلمان پس از جنگ دوم، کویت پس از اشغال) در کمتر از سه سال بازگشتند. کشورهایی که نداشتند (عراق، لیبی) هنوز هم درگیرند.چارچوب حقوقی: همین الان قوانین جذب سرمایه خارجی پس از جنگ را آماده کنید؛ قبل از اینکه جنگ تمام شود.ایرانیان خارج از کشور: بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار ثروت تخمینی. برنامه جذب آن‌ها باید آماده باشدسرمایه‌گذاران چینی: قرارداد ۲۵ ساله ۱۴۰۰ را با شرایط بهتر تمدید و گسترش دهیداولویت بازسازی: زیرساخت انرژی اول، صنعت دوم، مسکن سوم. نه برعکس
 
شکاف تاریخی مفهوم و اجراایران در سال‌های قبل از جنگ، اقتصاد مقاومتی را به عنوان یک برنامه اجرا نکرد؛ بلکه به تاب‌آوری خودجوش مردم و بنگاه‌ها تکیه کرد. این در کوتاه‌مدت جواب داد، اما برای یک جنگ تمام‌عیار کافی نیست. ۸ اصل این سند در واقع همان چیزی است که اقتصاد مقاومتی باید می‌بود، اما هرگز نشد.نتیجه‌گیری: اقتصاد در آتش — درس‌ها، واقعیت‌ها، و افق پیش رویک — آنچه این جنگ ثابت کردجنگ رمضان ۱۴۰۵ چند حقیقت را که سال‌ها در پشت ادبیات رسمی پنهان مانده بود، آشکار کرد.
 
حقیقت اول: اقتصاد ایران شکننده‌تر از آن است که دولت اعلام می‌کرد، و مقاوم‌تر از آن است که دشمنانش تصور می‌کردند. این تناقض‌نما، در واقع دقیق‌ترین توصیف وضعیت است. یک اقتصاد با جمعیت بیش از 30 میلیون نفر زیر خط فقر می‌تواند همزمان بزرگ‌ترین ابزار فشار بر بازار انرژی جهان را در اختیار داشته باشد. شکنندگی و قدرت لزوماً متضاد نیستند؛ می‌توانند در یک بدنه همزیستی کنند.حقیقت دوم: ابزار تحریم به عنوان سلاح اقتصادی محدودیت بنیادی دارد. وقتی آمریکا، در حین جنگ با ایران، مجبور می‌شود تحریم نفتی همان کشور را موقتاً بردارد تا قیمت بنزین در داخل کنترل شود، این دیگر نقطه ضعف یک تصمیم نیست؛ شکست یک استراتژی است. چهل و هفت سال تحریم برای «رساندن ایران به زانو» به اینجا ختم شد که آمریکا برای پایین آوردن قیمت بنزین پیش از انتخابات کنگره، نفت همان دشمن را می‌خرد.حقیقت سوم: کنترل جغرافیا از کنترل دارایی مهم‌تر است. ایران با کنترل تنگه هرمز؛ نه با موشک‌هایش، نه با نفتش، بلکه با موقعیت جغرافیایی که صد سال است همانجاست؛ توانست معادلات اقتصادی و نظامی را یکجا تغییر دهد. این درسی است که در هیچ کتاب درسی اقتصادی نوشته نمی‌شود.حقیقت چهارم: وحدت ملی یک متغیر اقتصادی است، نه صرفاً یک ارزش سیاسی. در هر لحظه‌ای که انسجام داخلی تضعیف شود، اهرم‌های نفتی ارزش خود را از دست می‌دهند؛ چون طرف مقابل می‌داند که فشار داخلی کار او را می‌کند. این دقیقاً چیزی است که شعار «در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» به آن اشاره دارد؛ اما برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، این شعار نه یک آرمان، بلکه یک ضرورت عملیاتی است.
 
دو — تناقض مرکزی که باید حل شودعمیق‌ترین چالش اقتصادی ایران در ۱۴۰۵ نه در میدان جنگ، نه در بازار نفت، بلکه در یک تناقض ساختاری است که این جنگ آن را برجسته کرده:ایران قوی‌ترین اهرم اقتصادی تاریخ خود را در اختیار دارد — و همزمان ضعیف‌ترین پایه اجتماعی را.قیمت نفت بالای ۱۱۰ دلار و کنترل تنگه هرمز در یک کفه ترازو قرار دارند. جمعیت بیش از 30 میلیون زیر خط فقر، شکاف ۷۲ درصدی بین دستمزد و معیشت، و آسیب فزاینده به زیرساخت صنعتی در کفه دیگر.مدیریت این تناقض؛ نه حل آن، که در شرایط جنگ ممکن نیست، بلکه تعادل‌بخشی به آن؛ تعیین‌کننده‌ترین عامل برای نتیجه اقتصادی سال ۱۴۰۵ است. اگر درآمد نفتی مازاد به درستی مدیریت شود و بخشی از آن صرف امنیت غذایی شود، این تناقض قابل تحمل است. اگر نشود، شکاف بین قدرت استراتژیک و ضعف اجتماعی می‌تواند خودش تبدیل به سلاح طرف مقابل شود.سه — افق یک‌ساله: سه نقطه عطفبر اساس تمام تحلیل‌های این سند، سال ۱۴۰۵ حول سه نقطه عطف شکل می‌گیرد که هر کدام مسیر اقتصادی را تعیین می‌کنند:نقطه عطف اول — اردیبهشت/خرداد ۱۴۰۵: آیا مذاکرات غیررسمی (از طریق عمان، پاکستان، یا قطر) به یک توقف جنگ — ولو موقت — منجر می‌شود؟ اگر بله: لایه ۳ (بازسازی) زودتر از موعد فعال می‌شود. اگر خیر: لایه ۲ (مقاومت) باید برای حداقل شش ماه دیگر پایدار بماند.نقطه عطف دوم — تابستان ۱۴۰۵: آیا جاسک می‌تواند به ظرفیت ۷۰۰ هزار بشکه در روز برسد؟ این سوال نه فقط یک سوال فنی، بلکه یک سوال استراتژیک است. اگر بله: ایران می‌تواند با خیال نسبتاً آسوده‌تری درباره خارک مذاکره کند. اگر خیر: آسیب‌پذیری نسبت به فشار بر خارک باقی می‌ماند.
 
در نهایت باید گفت، ایران در ۱۴۰۵ یک اقتصاد شکننده با یک اهرم استراتژیک قدرتمند دارد. شکنندگی واقعی است: سوءتغذیه، کسری بودجه، آسیب صنعتی فزاینده. اهرم هم واقعی است: کنترل گلوگاه 25% نفت جهان، درآمد ارزی بالاتر از قبل جنگ، و گزینه‌های نظامی آمریکا محدودتر از آنچه رسانه‌ها نشان می‌دهند. تف۸هناوت ایران با کشورهایی که در جنگ اقتصاداً فرو پاشیدند در یک چیز است: آیا دولت توانست دارایی‌های واقعی را از طریق اصول پایدار مدیریت کند — یا صرفاً واکنشی به رویدادها داد. این سند ابزار آن مدیریت است.#اقتصاد_مقاومتی#جنگ

 

ارسال نظر