آبراهه هرمز؛ پنجره زمانی ترامپ را نیز خواهد بست

تنش دوباره در تنگه هرمز، شکنندگی هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن را آشکار کرده است؛ تحولی که می‌تواند فرصت‌های سیاسی و اقتصادی آمریکا را محدود کرده و معادلات منطقه را وارد مرحله‌ای تازه کند.

رئیس‌جمهور آمریکا با پذیرش توافق، در پی بازگرداندن تردد دریایی در تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ و پایان دادن به حملات علیه کشتی‌ها بود، اما این توافق نتوانست تغییری در سیاست‌های تهران ایجاد کند. کمتر از یک ماه پس از امضای آن، دونالد ترامپ ناچار پایان آتش‌بس را اعلام کرد. فروپاشی این توافق بسیار زودتر از آنچه انتظار می‌رفت رخ داد. اگرچه هدف نهایی جریان‌های تندرو در واشنگتن، تغییر حکومت در ایران بود و این موضوع به‌صراحت بیان نمی‌شد، اما دستیابی به یک توافق می‌توانست دست‌کم بخشی از هزینه‌های جنگ را جبران کند. با شکست این توافق، حتی این دستاورد حداقلی نیز برای کاخ سفید حاصل نشد. به نظر می‌رسد دور تازه درگیری‌ها پس از هدف قرار گرفتن چند کشتی در سواحل عمان آغاز شد؛ اقدامی که تهران آن را در چارچوب برخورد با شناورهایی خارج از مسیرهای مورد نظر خود ارزیابی می‌کند. در مقابل، آمریکا با حمله به قایق‌ها و سامانه‌های پدافندی ایران واکنش نشان داد. هم‌زمان، حمله به راه‌آهن آق‌قلا نیز از سوی برخی تحلیلگران در راستای اهداف راهبردی و تلاش برای محدود کردن کریدورهای ارتباطی ایران با روسیه و چین ارزیابی شده است. ترامپ که در آن زمان در ترکیه حضور داشت، اعلام کرد توافق عملاً منتفی شده و تمایلی به ادامه تعامل با ایران ندارد. با این حال، این مواضع را می‌توان در چارچوب تاکتیک‌های همیشگی او، یعنی ترکیب فشار، تهدید و عقب‌نشینی، تحلیل کرد. هرچند نزدیک شدن دوباره دو طرف به یک توافق دشوار به نظر می‌رسد، اما هر دو به نوعی از کاهش تنش سود می‌برند. با این حال، از این منظر، آمریکا بیش از ایران به بازگشایی کامل تنگه هرمز و بازگشت امنیت کشتیرانی نیاز دارد تا بخشی از اعتبار بین‌المللی خود را حفظ کند. آنچه رخ داد، نشان داد هر دو طرف از تعهدات اولیه خود برای کاهش تنش فاصله گرفته‌اند. هم‌زمان، وزارت خزانه‌داری آمریکا از لغو برخی معافیت‌های تحریمی مرتبط با خرید نفت ایران خبر داد و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، توافق را «تکه‌ای کاغذ» توصیف کرد. این تحولات بار دیگر این پرسش را مطرح می‌کند که اساساً توافق با چه سازوکار و با چه تضمین‌هایی می‌تواند پایدار بماند. از سوی دیگر، کاهش نسبی قیمت نفت و تلاش برخی کشورهای شرق آسیا برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، از نگاه نویسنده، این تصور را در واشنگتن ایجاد کرده است که می‌توان بار دیگر سیاست فشار حداکثری را آزمود. هرچند تشدید درگیری‌ها قیمت نفت برنت را پس از هفته‌ها نوسان به نزدیکی ۸۰ دلار در هر بشکه رساند، اما فاصله آن با اوج‌های تاریخی همچنان قابل توجه است. در نتیجه، می‌توان گفت کاهش نسبی قیمت نفت، فرصت زمانی تازه‌ای در اختیار دولت آمریکا قرار داده است. از این منظر، مذاکره‌کنندگان در تهران باید با دقت بیشتری تحولات بازار انرژی و معادلات تنگه هرمز را دنبال کنند و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی این آبراه، مانع از تبدیل این فرصت به یک امتیاز راهبردی برای واشنگتن شوند. چرا که با ایجاد محدودیت مجدد در تنگه هرمز و به طبع آن افزایش بهای انرژی، کاخ سفید در تنگنای بیشتری نسبت به تهران قرار گیرد و نیز راهکارهای مشابه ای چون مدیریت عبور و مرور دریایی بر اساس قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران و در نظر گرفتن پیامدهای اقتصادی تحولات منطقه، می‌تواند به افزایش هزینه‌های تصمیم‌گیری برای آمریکا و در عین حال تأمین بهتر منافع ملی ایران بینجامد.

 

ارسال نظر