ولادت امام موسی کاظم علیه السلام

موسی بن جعفر علیه السلام (127 یا 128 - 183 ه.ق) ملقب و مشهور به امام کاظم، امام هفتم شیعیان است که پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق علیه السلام به امامت رسید و از سال 148 تا 183 یعنی مدت 35 سال رهبری شیعیان را بر عهده گرفت. ایشان معاصر با چهار تن از خلفای عباسی یعنی منصور (148 تا 158)،مهدی (158 تا 169)،هادی(169 تا 170) و هارون الرشید (170 تا 183) بودند. که همگی در ضدیت با شیعه قرار گرفته، اختناق و فشار بسیاری را متوجه امام کاظم و اصحابشان نموده بودند.

ولادت

در مورد تاریخ ولادت آن حضرت چه روز و چه سال آن، اختلاف نظر وجود دارد. روز ولادت آن حضرت در برخی منابع 7 صفر ذکر شده است و در برخی ماه ذی الحجه بدون تعیین روز دقیق آن[۲]. سال ولادت ان حضرت را نیز برخی 127، 128گفته اند.

برخی بر پایه روایت مربوط به ولادت آن حضرت که آن را در بازگشت امام جعفر صادق و همسرشان از سفر حج و در منطقه ابواء دانسته است، تاریخ ولادت آن حضرت را 14 یا 15 ذی الحجه به دست آورده اند. در تقویم رسمی ایران در حال حاضر با ملاک قرار دادن این نظر، 14 ذی الحجه به عنوان تاریخ ولادت آن حضرت ثبت شده است.

مادر آن حضرت حمیده خاتون سلام الله علیها معروف به حمیده بربریه یا حمیده مصفاة (پاک) است.‌

کنیه و القاب امام موسی کاظم (علیه السلام)

ربیع بن عبد الرحمن گفت: بخدا قسم موسى بن جعفر علیه السّلام از کسانى بود که آثار جلالت و کمال دانش و اطلاع از حقایق عالم در چهره‌اش دیده مى‌ شد، و می دانست چه کسى ادعاى مقامش را خواهد کرد و منکر امامت و جانشینش می گردد ولى این خشم را فرو می خورد و آنچه می دانست اظهار نمی کرد از همین جهت لقب کاظم یافت.

کنیه آن جناب ابو الحسن اول و ابو الحسن ماضى و ابو ابراهیم و ابو على بود معروف بعبد صالح و نفس زکیه و زین المجتهدین و وفى و صابر و امین و زاهر شد، لقب زاهر را از آن جهت یافت که اخلاق پسندیده و بخشش فراوانش درخشید. کاظم بواسطه کظم غیظ و چشم‌ پوشى که از ستمگران میکرد بطورى که با زهر ستم آنها در زندان شهید شد. کاظم کسى است که خوف و اندوه پیکرش را فرا گرفته باشد.

از حضرت رضا علیه السّلام نقل شده که فرمود: نقش انگشترى پدرم موسى بن جعفر «حسبى اللَّه» بود در این موقع امام دست خود را گشود و انگشترى را نشان داد و نقش آن را دیدم.

فرزندان امام موسی کاظم (علیه السلام)

حضرت ابو الحسن موسى ع سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت: 1- على بن موسى الرضا (علیه السلام) 2- ابراهیم 3- عباس 4- قاسم 5- اسماعیل 6- جعفر 7- هرون 8- حسن 9- احمد 10- محمد 11- حمزه 12- عبداللَّه 13- اسحق 14- عبیداللَّه 15- زید 16- حسن 17- فضل 18- حسین 19- سلیمان

20- فاطمه کبرى 21- فاطمه صغرى 22- رقیه 23- حکیمه 24- ام ابیها 25- رقیه صغرى 26- ام جعفر 27- لبابه 28- زینب 29- خدیجه 30- علیه 31- آمنه 32- حسنه 33- بریهه 34- عایشه 35- ام سلمه 36- میمونه 37- ام کلثوم

در میان تمام فرزندان حضرت ابو الحسن (علیه السلام) فرزند بزرگوارش حضرت ابو الحسن على بن موسى الرضا (علیه السلام) از همه بزرگوارتر و عالیقدرتر و داناتر و فاضلتر بوده. احمد بن موسى مردى کریم و بزرگوار و پرهیزکار بود و حضرت موسى بن جعفر این فرزند بزرگوار را دوست می داشت و بر سایر فرزندان مقدم می داشت و بستان یسیر خود را باو بخشیده بود.

امامت

امامت پس از امام صادق (علیه السلام)

گر چه امام صادق علیه السلام در جلساتی خصوصی با برخی از اصحاب خاص خویش همچون فضل بن عمر جعفى ، معاذ بن کثیر ، عبدالرحمان بن حجاج ، فیض بن مختار ، یعقوب سراج ، سلیمان بن خالد ، صفوان جمّال و اسحاق و على - که از برادران امام کاظم (علیه السلام) بوده اند - بر امامت فرزندش امام کاظم (علیه السلام) اشاره نمود، لیکن در عین حال بنا به دلایل سیاسى، از جمله به دلیل وحشتى که از حاکمیّت عباسیان وجود داشت، امام براى بسیارى از شیعیان خود ناشناخته ماند؛ زیرا امکان آن بود که اگر به صورت صریح و در ملا عام، امامت امام کاظم علیه السلام معین گردد، از ناحیه خلفا تحت فشار قرار گیرد.

 
مرقد امام موسی کاظم علیه السلام و امام جواد علیه السلام در کاظمین

از جمله دلایل سردرگمی شیعیان پس از امام صادق (علیه السلام) می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. شدّت اختناق منصور درباره علویان، به ویژه امام صادق علیه السّلام- که عظمت فراوانى در جامعه کسب کرده بود- سبب شد تا سردرگمى خاصى میان برخى از شیعیان، نسبت به رهبرى آینده، به وجود آید.
  2. دعوت و جذب شیعیان آن حضرت از طرف بعضى از فرزندان امام صادق علیه السّلام- که به ناحق داعیه امامت داشتند- و بهره ‌گیرى آنان از این فرصت، مزید بر علت مى‌شد.
  3. پراکندگى شیعیان نیز خود مشکل دیگرى بود؛ زیرا آنها در شهرهاى دور و نزدیک زندگى مى‌ کردند و کسب اطمینان درباره امام واقعى براى آنان کار دشوارى بود.
  4. امام صادق علیه السّلام در وصیت خویش براى این که جان امام بعد از خویش را حفظ کند، افزون بر دو فرزند خود، امام کاظم علیه السّلام و عبد الله، منصور عباسى را نیز وصىّ خود قرار داد.[۱۲]
  5. مسأله اسماعیل بن جعفر بن محمد: از آنجا که او فرزند بزرگتر امام صادق علیه السّلام بود، شیعیان گمان مى‌کردند که رهبرى آینده شیعه از آن او خواهد بود. وى در حیات پدر وفات کرد و به طورى که در روایت آمده، امام صادق علیه السّلام اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند. با این حال عده‌ اى، پس از آن حضرت با داعیه مهدویت اسماعیل و یا بهانه ‌هاى دیگر، فرقه‌ ایى بنام خطابیه، باطنیّه یا اسماعیلیّه در شیعه به وجود آوردند

این عوامل دست به دست هم داد و در ایجاد انشعاب میان شیعیان پس از شهادت امام صادق علیه السّلام بسیار مؤثر بود به طورى که یکى از اصحاب امام کاظم علیه السّلام گفت : ذهب النّاس بعد ابى عبد اللّه علیه السّلام یمینا و شمالا

نوبختى انشعاب شیعه را به شش فرقه پس از رحلت امام صادق علیه السّلام بدین ترتیب برمى‌ شمارد:

  1. ناووسیه: کسانى که معتقد بر مهدویت خود امام صادق علیه السّلام بودند.
  2. اسماعیلیه خالصه که هنوز بر زنده بودن اسماعیل اصرار مى ‌ورزیدند.
  3. آنان که به امامت محمّد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.
  4. دسته‌ اى که به امامت محمّد بن جعفر معروف به دیباج معتقد بودند.
  5. فطحیه  :گروهى که امامت عبد الله افطح را قبول داشتند.
  6. کسانى که به امامت موسى بن جعفر علیه السّلام اعتقاد داشتند.

برخوردهای امام کاظم علیه السلام با دستگاه حکومت

امام کاظم علیه السّلام پس از شهادت پدرش در سال 148، در زمان منصور دوانیقی امامت را عهده‌ دار شد. منصور عباسى در سال 158 در مکه مرد. جانشین وى تا سال 169 فرزندش مهدى عباسى بود. پس از آن، یک سال هادى عباسى خلافت کرد و آنگاه هارون به خلافت رسید که امام در سال 183 به دست او به شهادت رسید.

دورانى که امام کاظم علیه السّلام در آن زندگى مى‌ کرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگرى حکّام عباسى بود. این اعمال فشار از زمان امام صادق علیه السّلام آغاز شد و تا زمان امام رضا علیه السّلام که دوره خلافت مأمون بود با شدّت هر چه تمام تر ادامه یافت؛ مردم در زمان مأمون اندکى احساس امنیت سیاسى کردند، ولى دیرى نپایید که دستگاه خلافت بدرفتارى و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت.فشار سیاسى عباسیان در دوره‌اى آغاز شد که پیش از آن امام باقر و صادق علیهما السّلام با تربیت شاگردان فراوان، بنیه علمى و حدیثى شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشى عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند.رسالت امام موسی کاظم (علیه السلام) آن بود تا در این حرکت علمى، توازن و تعادل فکرى را میان شیعیان برقرار کنند.

عصر امام کاظم علیه السّلام دوران بسیار سختى براى شیعیان بود و در این دوران حرکتهاى اعتراض‌آمیز متعددى از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفاى عباسى صورت گرفت که از مهم ترین آنها قیام حسین بن على، شهید فخ - در زمان حکومت هادى عباسى- و نیز جنبش یحیى و ادریس فرزندان عبد الله بود که در زمان هارون رخ داد. در واقع مهمترین رقیب عباسیان، علویان بودند و طبیعى بود که حکومت آنان را سخت تحت نظارت آنها بگیرد.

این وضعیت موجب می شد که امام غالبا راه تقیه را در پیش گیرد تا تشکّل شیعه و رهبرى آنها را به طور پنهانى اداره نمایند. طبعا این وضعیت سبب مى‌شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسى امام ارزشیابى دقیقى به عمل آورد. وبه همین خاطر اسناد تاریخی در این مورد اندک است. با این حال نمونه ‌هایی از مبارزه امام و برخورد او با دستگاه حاکم عباسى نقل شده است. از آن جمله‌ تاکید بر عدم مشروعیّت نظام حاکم و عدم همکاری با آن، به عنوان نمونه زمانى که صفوان بن مهران به عنوان یک شیعه خدمت امام کاظم علیه السّلام مشرف شد، آن حضرت به او فرمودند: همه کارهاى تو نیکو و زیبا است جز یک کار. صفوان پرسید: اى فرزند رسول خدا! آن چیست؟ امام فرمود: این که شترهایت را به هارون کرایه مى‌ دهى. صفوان گفت: من شترهایم را براى لهو و صید و امثال آن به وى کرایه نمى ‌دهم، بلکه تنها براى سفر حج این کار را انجام مى‌ دهد. در این کار او خودش هم مباشرتى ندارد بلکه دیگران را براى آن اجیر مى ‌کند. امام فرمود:آیا به نظر تو کرایه دادن شترانت به آنها صحیح است؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود: آیا دوست دارى آنها تا انقضاى مدت کرایه و پس دادن شترانت زنده بمانند؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود: هر کس بخواهد آنها زنده بمانند، در صف آنان قرار مى‌ گیرد و هر کس که از آنها باشد داخل جهنم مى ‌شود.

پس از آن، صفوان تمامى شتران خود را فروخت و وقتى هارون از علت این کار پرسید، جواب داد: دیگر پیر شده‌ام و غلامانم چنانکه باید به این کار نمى ‌رسند.

هارون گفت: مى‌ دانم به اشاره چه کسى شترانت را فروخته‌اى؛ موسى بن جعفر.

نوع دیگر از برخورد امام کاظم علیه السّلام با خلافت عباسى، حرکتى بود که امام در برخورد با على بن یقطین داشت و از وى خواست تا در دربار عباسى بماند و بکوشد تا شیعیان را از گرفتارى نجات دهد. على بن یقطین در شمار اصحاب خاص امام کاظم علیه السّلام بود که در دستگاه خلافت عباسى داراى نفوذ بود. او در دوره مهدى و هارون نفوذ فراوانى داشت و از آن به نفع شیعیان بهره‌گیرى مى‌کرد. زمانى که او از امام خواست اجازه دهد تا خدمت دستگاه خلافت را ترک گوید امام از دادن چنین اجازه‌اى خوددارى کرده و فرمود:این کار را نکن که ما به تو در آنجا انس گرفته ‌ایم و تو مایه عزّت برادرانت (شیعه) هستى و شاید خدا به وسیله تو شکستى از دوستانش را جبران نموده و توطئه ‌هاى مخالفان را درباره آنها بکشند. اى على! کفّاره گناهان شما همانا نیکى به برادرانتان است.

امام موسی کاظم (علیه السلام) در زندان

امام کاظم علیه السّلام دو بار به دست هارون به زندان افتاده اند که مرتبه دوم آن از سال 179 تا 183؛ یعنى به مدت چهار سال به طول انجامیده و به شهادت آن حضرت منجر شده است. درباره مرتبه نخست زندان امام مدّت قید نشده است.

دلایل زندانى شدن امام در این دو بار که هر دو به دست هارون بوده است عبارت است از:

  1. ‌ سختگیری های هارون نسبت به علویان به خصوص امام موسی کاظم(علیه السلام)
  2. نفوذ بسیار امام و علویان در میان مردم به دلیل اینکه فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.
  3. مفترض الطاعه بودن‌ امامان شیعه و ترس دستگاه حکومت از شیعیان به دلیلی این صفت ائمه اطهار  مرحوم صدوق از جمله علل به شهادت رسیدن امام کاظم علیه السّلام را آگاهى یافتن هارون از اعتقاد شیعیان به امامت امام دانسته است. هارون فهمید که شیعیان شب و روز به خدمت امام مى‌رسند. و به خاطر ترس از جان و از دست دادن سلطنتش آن حضرت را به شهادت رسانید
  4. سعایت برخی از بستگان امام مانندعلی بن اسماعیل بن جعفر (پسر برادر امام) در نزد هارون از امام

جهت هارون با آن همه سلطه و قدرت، مجبور بود تا دست به چنین توجیهاتى بزند تا اقدامش از طرف مردم مورد انکار و نفرت قرار نگیرد. هارون در همان مسجد دستور توقیف حضرت را صادر کرد. وى دستور داد تا دو کاروان آماده کرده، یکى را به سمت کوفه و دیگرى را به سمت بصره بفرستند. او امام را همراه یکى از این دو کاروان روانه ساخت. این کار به این دلیل انجام گرفت تا مردم ندانند امام در کجا زندانى مى‌شود.

هارون، امام کاظم علیه السّلام را نزد حاکم بصره، عیسى بن جعفر بن منصور فرستاد؛ امام چندى در زندان او بسر برد، اما در نهایت، عیسى از این کار خسته شد و به هارون نوشت تا او را تحویل شخص دیگرى بدهد.در غیر این صورت او را آزاد خواهد کرد، زیرا در تمام این مدت کوشیده تا شاهدى بر ضد امام به دست آورد، اما چیزى نیافته است.

پس از آن، امام را تحویل فضل بن ربیع دادند. امام مدتى طولانى نزد وى زندانى بود. گفته شده که از او خواستند تا آن حضرت را به قتل برساند، اما او از این کار سرباز زد. پس از آن، حضرت را تحویل فضل بن یحیى دادند و مدتى نیز در زندان او بسر برد. مطابق نقل مورّخان او حرمت امام را پاس مى‌ داشت. پس از آن امام کاظم علیه السّلام را تحویل زندانبان دیگرى بنام سندى بن شاهک دادند

برخوردهای امام موسی کاظم(علیه السلام) با مذاهب و نحله ها

از جمله مذاهب اسلامى که در اواخر قرن اول هجرى پیدا شد و پس از آن هم سهم عمده‌اى در درگیرى‌هاى فکرى جامعه اسلامى داشت، مذهب اعتزال بود، اصل اساسى این مذهب، توجیه مسائل دین در سایه عقل بود، که سپردن مقوله‌هاى دینى به دست عقل، به طورى که در توجیه و تحلیل عقلى این مقوله‌ها راه افراط سپرده شود، نمى‌توانست نتایج مطلوبى به بار آورد. از نمونه‌هاى آن انواع و اقسام عقایدى است که به وسیلۀ این عقل‌گرایان دربارۀ توحید مطرح مى‌شد. گاهى صفات متضاد بر خدا نسبت داده و گاه برخى از صفاتى که به تصریح قرآن، خدا متّصف به آنها است از حضرت بارى سلب کرده‌اند. این حرکت براى شیعیان که خود امام معصوم داشتند، قابل قبول نبود.

در فرهنگ شیعه، اصول‌گرایى، به معناى توجه به احادیث رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از اساسى‌ترین اصول محسوب مى‌شد. در کنار آن، امامان خود در دفاع از حقانیت اسلام، توجیهات عقلى نیز ارائه مى‌دادند. در همین زمینه، شاگردانى هم تربیت شدند که رسالت آنها دفاع عقلانى از دین و عقاید مذهب شیعه بود.

در برابر معتزله، گروههایى از اهل حدیث بودند که گرفتار احادیث جعلى فراوانى بوده و در مسألۀ توحید، گرفتار شبهات و مشکلات بسیارى بودند.آنان که از مشبّهه بوده و با تشبّث به ظواهر آیات و روایات مى‌کوشیدند براى خدا صفات انسانى و مادى بتراشند، امام موضع گرفته و خدا را از هر نوع تشبیه و صفت مادّى مبرّا مى‌ساخت.

امام موسی کاظم (علیه السلام) در برابر این دو گروه و به طور کلی در مبحث توحید می فرمایند:« لا تتجاوز فى التّوحید ما ذکره الله تعالى فى کتابه فتهلک؛ در مسألۀ توحید از آنچه خداى تبارک و تعالى در کتاب خود ذکر کرده پا فراتر نگذار که هلاک مى‌شوى.» و یا می فرمایند:«إنّ الله أعلى و اجلّ من أن یبلغ کنه صفته، فصفوه بما وصف به نفسه و کفّوا عمّا سوى ذلک. خداوند بالاتر و بزرگتر از آن است که کسى بتواند به حقیقت صفت او برسد؛ پس او را همانگونه که خودش توصیف فرموده بشناسید و از غیر آن دست بردارید. و زمانى که خودشان مى‌خواستند صفات خدا را بر شمرند، تنها از مضامین قرآن بهره مى‌گرفتند.

شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام)

درباره کیفیت شهادت امام سه روایت مختلف نقل شده است:

  1. شهادت آن حضرت در پى مسموم کردن امام صورت گرفته است. این در روایتى از امام رضا علیه السّلام آمده است. همینطور روایات دیگرى که یحیى بن خالد را به قتل آن حضرت متهم مى‌کند، این نکته آمده است.
  2. در نقلى آمده است که آن حضرت را در فرشى پیچانده و چنان فشار داده‌اند که حضرت به شهادت رسیده است.
  3. روایت دیگر آن است که مستوفى نقل کرده: شیعه گویند به فرمان هارون الرشید سرب گداخته در حلق ایشان ریختند.

در این باره روایتى که بیش از همه شهرت دارد، مسموم ساختن امام است. پس از شهادت امام، جسد مبارک آن حضرت را به دو دلیل در معرض دید خواص اهل بغداد و عموم مردم قرار دادند:

  1. بنا به نوشته اربلى، سندى بن شاهک، فقها و وجوه اهل بغداد را که هیثم بن عدى نیز در میان آنها دیده مى‌شد، بر سر جسد مبارک امام آورد تا ببینند زخم و جراحت و یا آثار خفگى در بدن آن حضرت وجود ندارد و به مرگ طبیعى از دنیا رفته است.
  2. از آنجا که برخى از شیعیان معتقد به مهدویت آن حضرت بودند و یا احتمال داشت اعتقاد به مهدویت او پیدا کنند، جسد امام را روى پل بغداد بر زمین نهادند و یحیى بن خالد دستور داد تا فریاد زنند: این موسى بن جعفر است که رافضه معتقدند او نمرده است. پس از آن مردم آمده و او را در حالى که از دنیا رفته بود نگاه کردند. آنگاه جنازه را در «باب التین» بغداد در مقبره قریشى‌ها دفن کردند.

تاریخ شهادت امام بنا به نقل شیخ صدوق 25 رجب 183 بنا به نقل شیخ مفید 24 رجب، و در نقل مستوفى، روز جمعه 14 صفر بوده است‌.

اخلاق و فضایل امام علیه السلام

امام کاظم علیه السلام به دلیل حلم و بردباری در برابر تجاوزکاران و فرونشاندن غیظ و خشم خویش به «کاظم» ملقب بود و به خاطر لیاقت و شایستگی اش به «عبدصالح» معروف بود.

خریدن غلام و آزاد ساختن غلام یکى از برنامه هاى عبادتى امام علیه السلام بوده است به حدى که در مدت عمر خود بیش از هزار نفر را خریدارى و در راه خدا و جلب رضایت و خشنودى او آزاد ساخته است.

یکى از مشخص ترین صفات بارز پیشواى هفتم ما سخاوت و بذل وجود و کرم اوست که در راه خدا مبذول مى داشت.

بر این اساس است که سیره نویسان بی طرف اتفاق نظر دارند که امام موسى بن جعفر علیه السلام یکى از چهره هاى معروف سخاوت و کرم عصر خود بود و امکانات مالى خود را که محصول دست رنج خود او بود و از راه کشاورزى و زراعت عائدش می شد در اختیار نیازمندان و بیچارگان واقعى اجتماع قرار می داد. به ترتیبى بخشش ها و کرامت هاى آن بزرگوار در اعماق دل هاى مردم ریشه دوانده بود که در مدینه به صورت ضرب المثلى شیوع داشت و مردم گاهى در گفتگوهاى خود به هم دیگر می گفتند: «تعجب از کسى است که کیسه بذل و بخشش موسى بن جعفر به او رسیده باشد ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنماید»

امام موسی بن جعفر علیه السلام بسیار به سراغ فقرا می رفت. شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند، در حالی که آن ها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است.

گزیده ای از سخنان امام علیه السلام

  • الصبر على الوحده علامه قوه العقل،فمن عقل عن الله تبارک و تعالى اعتزل اهل الدنیا و الراغبین فیها و رغب فیما عند ربه و کان الله آنسه فى الوحشه و صاحبه فى الوحده، وغناه فى العیله و معزه فى غیر عشیره.

صبر بر تنهایى نشانه قوت عقل است و هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدآنچه نزد پرودرگارش است رغبت نموده،و خداوند در وحشت انیس اوست ودر تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزت او در بى تیره و تبارى است.

  • ان العاقل لایکذب و ان کان فیه هواه. همانا که عاقل دروغ نمى گوید، گر چه طبق میل و خواسته او باشد.
  • قله المنطق حکم عظیم، فعلیکم بالصمت، فانه دعه حسنه و قله وزر و خفه من الذنوب. کم گویى، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو وسبکبار و سبب تخفیف گناه است.
  • ان الله حرم الجنه على کل فاحش قلیل الحیاء لایبالى ما قال و لا ما قیل له. همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوى کم حیا که باکى ندارد چه مى گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.
  • ایاک و الکبر، فانه لایدخل الجنه من کان فى قلبه مثقال حبه من کبر. از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد ، داخل بهشت نمى شود.
  • من احب الدنیا ذهب خوف الاخره من قلبه و ما اوتى عبد علما فازداد للدنیا حبا الا ازداد من الله بعدا و ازداد الله علیه غضبا.

هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.

 

ارسال نظر